|
سال 1387 هم تموم شد... با همه خوبی ها و بدی هاش... با همه پستی ها و بلندی هاش... و امشب که این نوشته ها رو می نگارم، آخرین شب سال به پایان رسیده ی 1387 است... این اولین سالیه که دلم اینقدر گرفته... نمی دونم چرا امشب خواب از چشمام رخت بر بسته!!! سالی که داره تموم می شه، برای من خیلی سخت گذشت، از خیلی ها دلم گرفته... خیلی ها که ادعای برادری داشتن... خیلی ها که تا وقتی با من کار داشتن، رفیق بودن، اما وقتی که ... موندم تو فلسفه بودن یا نبودن... موندم زیر آوار زلزله نمی دونم چند ریشتری که باعث شد اعتقاداتم از وسط نصف بشه! نمی دونم من راه رو اشتباه رفتم،یا اونا در حقم نامردی کردن... تنها راهی که تونستم در مقابل رفتارهای اونا پیدا کنم سکوته... یعنی دیگه نمی دونم چه پاسخی باید در مقابل حرفها و رفتارهای تلخشون داشته باشم؟ حرفها و رفتارهایی که تحملشون از خوردن زهر برای آدم سخت تره! می خوام به خدا واگذارشون کنم، اما دلم نمی یاد... با این که اونها دلشون اومد هر رفتاری که می خوان با من داشته باشن... یه زمانی از هر ده کلمه حرفی که می زدن، 5 تاش من بودم، اما حالا... یه زمانی هر کاری که می خواستن بکنن یا نکنن، پای من وسط بود... به هر بهانه ای یا زنگ می زدن و یا... حالا من تغییر کردم یا شما؟؟؟ من همون آدم سابقم، اما شما خیلی تغییر کردین! اینقدر که نمی دونم اون آدم قبل رو قبول کنم، یا این آدم فعلی رو؟ البته شاید مصلحت روزگار اینه... از قدیم می گن دوری فراموشی می یاره! اما نه، ما قبلا هم از هم دور بودیم اما دلامون به هم نزدیک بود! البته شاید این قضیه فقط در مورد من صدق کنه و شاید هم من دارم اشتباه می کنم... هیچ وقت با خودشون فکر نکردن که چرا این آدم این قدر تغییر کرده؟؟؟ نگفتن که چرا داره از ما کناره می گیره... آخه بی انصاف ها شما هر چی دلتون می خواد می گین و فکر نمی کنید مخاطب شما چه کسیه و فردا توقع دارین من همه اون حرفها رو فراموش کنم، آخه این انصافه؟ اگه من حتی یکی از این حرفها رو به خودتون می زدم خوشتون می یومد؟ این اولین باریه که هر کاری می کنم همه چیز رو فراموش کنم، نمی تونم! دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است نگاهم سرد و طوفانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است! خدایا باز هم مثل همیشه تو کمکم کن با دلی صاف به استقبال سال نو برم... کمکم کن مثل بهار، من هم از نو جوانه بزنم... باز هم مثل همیشه و همیشه: خدایا به امید تو...
+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 0:22  توسط سبزرو
|
|
|