|
مار از پونه، من از مار بدم مي آيد يعني از عامل آزار بدم مي آيد هم از اين هرزه علف هاي چمن بيزارم هم از هم صحبتي خار بدم مي آيد دوست دارم به ملاقات سپيدار روم ولي از مرد تبردار بدم مي آيد اي صبا! بگذر از من به تبردار بگو كه از اين كار تو بسيار بدم مي آيد دوست دارم بنويسم بزنم بر در باغ كه من از اين همه ديوار بدم مي آيد آه، اي گرمي دستان زمستاني من دارد از كوچه و بازار بدم مي آيد عمق تنهايي احساس مرا دريابيد دارد از آيينه انگار بدم مي آيد لحظه ها مثل رديف غزلم تكراريست دارد از اين همه تكرار بدم مي آيد
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 16:14  توسط سبزرو
|
|
|