تبليغاتX
زيتون - نوشتن عشق می خواهد...

آدم وقتهايي را مي خواهد براي تنهايي، براي اين كه ساده بنويسد، ساده شود و سادگي را به ياد آورد و پاكي را...

برفهاي قديمي را و بوي غذاهاي پيچيده در كوچه هاي تنگ را و خانه هاي شلوغ را كه براي يادآوريشان به هيچ سعي بي هوده اي نيازي نيست...

آدم وقتهايي مي خواهد كه از كلمات سخت فرار كند و سادگي را به ياد آورد:

من را به ياد آور، آن هنگام كه باد در گندم زاران مي وزد...

من را به ياد آور وقتي كه گنجشكان بالاي درختان عاشق مي شوند و ابرها در هم گره مي خورند...

من را به ياد آور، در غروب روزهاي بهاري...

نوشتن ساده است، زاده شدن... سادگي تا مرز تولد... سادگي تا مرز زايش... رسيدن به اولين سئوال:

بودن يا نبودن!!!

رسيدن به اولين مسأله...

نوشتن عشق است و آدم ها عاشق شهرها مي شوند و نه آدم ها...

آدم ها عاشق ثانيه ها مي شوند و نه صورت ها...

نوشتن است كه كلمات را زنده مي كند و مي ميراند و همه چيز كلمه است كه:

در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود...

از تمام بهارها كه پر از پرواز چلچله ها بود، گذشته ايم و آسمان غروبي پر از برف بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:42  توسط سبزرو  |