تبليغاتX
زيتون

با دلی سرشار از امید چشم انتظار فرجت می مانیم. ای نرگس زیبای هستی... بیا...

بیا و با آمدنت بذر امید را در دلهای خسته ما بکار...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:27  توسط سبزرو  | 

وحشت از عشق كه نه!

ترس ما فاصله هاست

وحشت از قصه كه نه!

ترس از خاطره هاست

گله از دست كسي نيست!

مقصر دل ديوانه ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:20  توسط سبزرو  | 
!!!

ابر بارنده به دريا مي گفت:

من نبارم تو كجا دريايي

در دلش خنده كنان دريا گفت:

ابر بارنده تو خود از مايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:44  توسط سبزرو  | 

افراد مثبت انديش هميشه به راه حل ها فكر مي كنند و درباره آنها حرف مي زنند، افراد منفي هميشه درباره مشكلات حرف مي زنند و به آنها فكر مي كنند. ذهن شما بايد هميشه روي راه حل متمركز باشد، نه روي مشكل!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:22  توسط سبزرو  | 
!!!

در بهار زندگي احساس پيري مي كنم

با همه آزادگي، فكر اسيري مي كنم

بس كه بد ديدم ز ياران به ظاهر خوب خود

بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:16  توسط سبزرو  | 

اگر مي داني كه هستي، نيست باش، اين از عهده هر كسي بر نمي آيد! همين واقعه كافي است كه بداني از هيچ كس به وجود آمده اي و پاره هاي وجود تو امانتي بيش نيست و گرد و غبار پيرامون تو حكايتي از خاطره هاست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 16:52  توسط سبزرو  | 

عزيز دل، تو را با خويشتن يك دل نمي بينم

بجز خون دل از اين عشق بي حاصل نمي بينم

هزاران جهد كردم تا به راهت آورم، ليكن

چه حاصل، چون تو را در همرهي مايل نمي بينم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 21:54  توسط سبزرو  | 

مرغ عشقم، بسته در دامم، هوايي نيستم

در قفس افتاده و فكر رهايي نيستم

اي بهشت آرزو، گر خار ناچيزم، ولي

دل به عشقت داده ام، فكر رهايي نيستم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط سبزرو  | 

هميشه با به دست آوردن اون كسي كه دوستش داري، نمي توني صاحبش بشي! گاهي وقتها لازمه كه ازش بگذري تا صاحبش بشي.

همه ما با اراده به دنيا مي آييم، با حيرت زندگي مي كنيم و با حسرت مي ميريم!!! اين است مفهوم زندگي كردن...

پس هرگز به خاطر غمهايت گريه نكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:39  توسط سبزرو  | 

افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم، كوتاهي مي كنيم، آن زمان كه دوستمان دارند، لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست داده ايم آه مي كشيم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط سبزرو  | 

عزيزا، گر شوي از خواب بيدار

خبر يابي ز شادي هاي بسيار

اگر چه جمله در اندوه و درديم

يقين دانم كه آخر شاد گرديم

چو خاري هست ريحان نيز باشد

چو دردي هست درمان نيز باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:40  توسط سبزرو  | 

آدمي با سه بوسه تكميل مي شود:

بوسه مادر كه با آن پا به عرصه زندگي مي گذارد، بوسه محبت كه يك عمر با آن زندگي مي كند و بوسه مرگ كه با آن پا به عرصه ابديت مي گذارد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:49  توسط سبزرو  | 
!!!

روزي عارفي در صبر سخن مي گفت، كژدمي چند بار او را زخم زد...آخر گفتند: چرا دفع نكردي؟

گفت: شرم داشتم، چون در صبر سخن مي گفتم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:5  توسط سبزرو  | 

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه مغرور شكست

عابري خنده كنان مي آمد

تكه اي از آن را بر مي داشت، مرهمي بر دل تنگم مي شد

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت...

غصه ام را نشنيد!!!

از خودم مي پرسم:

آيا ارزش قلب من از شيشه پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست...

اما هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا!!!

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 12:4  توسط سبزرو  | 

بيش از اين ما را گرفتار شب هجران مكن

اي لقاالله من، رخسار خود پنهان مكن

در تحير مانده ام، بايد كجا جويم تو را

چون نسيم كوي خود، ما را تو سرگردان مكن

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 10:41  توسط سبزرو  | 

طبيعت از كسي جانبداري نمي كند، پس اگر همان كاري را انجام دهيد كه افراد موفق انجام داده اند، بدون شك شما هم به موفقيت مي رسيد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 19:30  توسط سبزرو  | 

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم هستم پيش چشمان تو شرمنده هنوز

گرچه از فرط غرور، اشكم از ديده نريخت

بعد تو ليك پس از آن همه سال...

كس نديده به لبم خنده هنوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 18:57  توسط سبزرو  | 

به خاطر تمامي كاستي هايت، خود را سرزنش مي كني، غافل از آنكه ...

كسي در همين نزديكي ها، تو را به خاطر همين كه هستي دوست مي دارد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:12  توسط سبزرو  | 

اين همه گل هاي  رنگارنگ در باغ وجود

طرح كمرنگي است از رنگين كمان چشم تو

آفرينش با تمام سايه روشن هاي خود

نيست جز منظومه اي از كهكشان چشم تو

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:11  توسط سبزرو  | 

مهم اين است كه بر درهاي بسته مسير زندگي خود بكوبيم و گاه درهاي قفل شده را رها كرده و به جاي آن در ديوارهاي گاه سيماني روبه رويمان روزني ايجاد كنيم و مهم نيست آن طرف ديوار نور باشد يا تاريكي...

مهم اين است كه هدف ما روبه رويمان باشد تا آن را خوب ببينيم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:34  توسط سبزرو  | 

دوستت داشتم، يادت هست؟ گفتم دوستت دارم و تو گفتي براي دوست داشتن كوچكي! و رفتم تا بزرگ شوم...

اما آنقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:56  توسط سبزرو  | 

ز درد عشق تو با كس حكايتي كه نكردم

چرا جفاي تو كم شد؟ شكايتي كه نكردم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:54  توسط سبزرو  | 

مي گويند انرژي از بين نمي رود و فقط تبديل مي شود...

خداوندا:

كمكم كن آنگونه زندگي كنم تا پس از مرگم، آنچه بعد از من باقي مي ماند، مانند قاصدكي رها و آزاد، لبخندي بر روي لبان كودكي معصوم بنشاند...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:16  توسط سبزرو  | 

دلبرا، مهر تو ما را به سر دار كند

آخر اين عشق مرا شهره بازار كند

 عشق تو مي كشدم سوي جنون، دلبر من

خانه زندگي ام بر سرم آوار كند

اي همه هستي من، رخ بنما دلدارم

ورنه اين دوري تو حال مرا زار كند

بنگر، عشق تو مرا اين گونه پيرم كرد

كي ميايي كه نگاهت به دلم كار كند

نيمه شب هاي فراوان تو به ما سر نزدي

تا كي اين غصه غم را به دل انبار كند

هر كجا نام تو را ديده ام انگار كه اشك

نه كه از چشم، كه دل گريه بسيار كند

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:45  توسط سبزرو  | 

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش...گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس، به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:0  توسط سبزرو  | 

از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

اين آتش عشق است، نسوزد همه كس را

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 18:59  توسط سبزرو  | 

چشمانم را مي بندم، اوج مي گيرم با صداي موج، تا آسمان...تا خدا...

همه چيز از يادم مي رود، لحظه هاي بي انتهاي شيرين مرا در خود محو مي كند، سخت نيست! يكبار امتحان كن، فقط يك بار...اين را دختركي به من گفت كه عصاي سپيدش را آب با خود برده بود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:19  توسط سبزرو  | 

همه مداد رنگي ها مشغول بودند به جز مداد سفيد، هيچ كس به او كار نمي داد، همه مي گغتند: تو به هيچ دردي نمي خوري. يك شب كه مداد رنگي ها در سياهي كاغذ گم شده بودند، مداد سفيد تا صبح كار كرد، ماه كشيد، مهتاب كشيد و آنقدر ستاره كشيد تا كوچك و كوچك تر شد. صبح توي  جعبه مداد رنگي، جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد!!!

توي زندگي ما آدم ها چيزهايي وجود داره كه برامون خيلي بي اهميته، قافل از اين كه همين چيزهاي بي اهميت به زندگيمون معنا مي دن و در حقيقت اصل زندگي ما همين چيزهايي هستن كه ما ساده از كنارشون مي گذريم. اگه يه كم دقيق تر به اطرافمون نگاه كنيم ودر حقيقت چشم ظاهر بين خود را بسته و با چشم دل به همه چيز و همه كس نگاه كنيم، خواهيم ديد چيزهايي هستند كه عاشقانه دوستشان داريم و كساني هستند كه ما عاشقانه آنها را مي پرستيم.فقط كافيه يك بار امتحان كني:

ما هميشه صداهاي بلند را مي شنويم، پر رنگ ها را مي بينيم، سخت ها را مي خواهيم...غافل از اينكه: خوبها آسان مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 21:19  توسط سبزرو  | 

خداحافظي وسط راه فقط زماني زيباست، كه داري با كوله باري پر و دلي آسوده و سبك، به سمت آغوش پر مهر خداوند بزرگ ميري و براي ساكنين دنيا دست تكون ميدي...

در غير اين صورت، خداحافظي وسط راه شايد يه جور جا زدن يا فرار باشه!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:46  توسط سبزرو  | 
???

I love two things:

You and red…re  flower for you…

You for ever!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:34  توسط سبزرو  | 

كاش مي شد تا خدا پرواز كرد

           پاك دل از بند دنيا باز كرد

                  كاش مي شد از تعلق شد رها

                           بال زد همچون كبوتر در هوا

كاش مي شد اين دلم دريا شود

باز عشقي اندر او پيدا شود

كاش مي شد عاشقي ديوانه شد

گرد شمع يار چون پروانه شد

                            كاش مي شد جان ز تن بيرون شود

                     چشم از هجران او پر خون شود

             كاش مي شد از خدا غافل نبود

كاش در افكار بي حاصل نبود

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:2  توسط سبزرو  | 

دورم ز تو اي گلشن جانان، چه نويسم

من مور ضعيفم، به سليمان چه نويسم

ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد

گر راز دل خويش به جانان بنويسم

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 13:24  توسط سبزرو  | 

پنجره زيباست، اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست، اگر بگذارند

من از اظهار نظرهاي دلم فهميدم

عشق هم صاحب فتواست، اگر بگذارند

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:18  توسط سبزرو  | 

عشق را با التماس به ديگري ابراز نكن، التماس او را عاشق نمي كند. عشق با واژه شروع نمي شود، اما گاهي در واژه جلوه پيدا مي كند. عشق فراتر از گفته هاي تو و شنيده هاي معشوق است، گاه مي توان يك دنيا حرف زد، بي آنكه لب از لب باز كرد. عاشق حقيقي التماس نمي كند، تملق و پافشاري نمي كند. فقط مي پذيرد و مي بخشد...

شب عاشقان بي دل، چه شبي دراز باشد

تو بيا كز اول شب، در صبح باز باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:52  توسط سبزرو  |